تبليغاتX
باری به هر جهت

باری به هر جهت

تغییر و تحولات

بنده هفته ی گذشته بعد از مدت نزدیک به 2-3 ماه رفتم مشهد. روز دوم یعنی چهارشنبه سر زدم به مدرسه. مدرسه یعنی جایی که من 7 سال (از اول راهنمایی تا قبل از ورود به دانشگاه) اونجا «زندگی» کردم.
چیزی که بیشتر از هر چیز دیگه ای توجه من رو جلب کرد، نقاشیهایی بود که روی دیوار جنوبی مدرسه راهنمایی کشیده شده بود که به ترتیب از چپ به راست (شرق به غرب، با توجه به اینکه باید رو به جنوب بایستی که نقاشیها رو ببینی!) عبارتند از:
1- مهدی اخوان ثالث **
2- سید علی خامنه ای **
3- مرحوم غلامرضا تختی
4- امام خمینی
5- شهید هاشمی نژاد ** (اسم مدرسه ی ما هم همینه)
6- زنده یاد رضا صادقی ** (ایشون از بچه های مدرسه ما بود که دو تا مدال جهانی المپیاد داشت و چند سال پیش در یک تصادف فوت کرد)
7- حکیم ابوالقاسم فردوسی **
8- یکی از شهدای جنگ تحمیلی که چهره اش آشنا بود ولی نفهمیدم کیست
9- شهید مرتضی مطهری *
10- سهراب سپهری
11- شهید حسین فهمیده
(اینجا در جنوبی مدرسه واقع شده!)
12- کمال الملک
13- پرچم ایران
14- علامه محمد تقی جعفری
15- پروفسور محمود حسابی
16- دکتر علی شریعتی *
17- ابن سینا *
توضیحات: اونهایی که یک ستاره دارن خراسانی هستند و اونهایی که دو تا ستاره دارند مشهدی (در مورد فردوسی طوسی!)
کسانی که با فضای مدرسه ما (مخصوصا مدرسه راهنمایی) در سالهایی که ما اونجا بودیم آشنایی دارند احتمالا با دیدن این عکسها مقداری تعجب آمیخته با تحسین (اشتباه نکنید، منظورم تحسین اولیای مدرسه است در انتخاب مناسب عکسها) را تجربه خواهند کرد.
همین!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 19:15  توسط mj  | 

این یک خاطره نیست!

1- جمعه مسابقه ی ای سی ام برگزار کردم. محمد تقی مقیمی آویزان اول شد. اگر خودم هم شرکت می کردم دوم یا سوم می شدم (به شدت برای وضعیت امسال (و سالهای آتی) ای سی ام دانشگاه تهران نگران شوید)!
2- جمعه برای افطار با چند تا از بچه های هشتادی رفتیم بوف و بعد هم بستنی خوردیم. خوش گذشت. اینها هر سال روز آخر ماه مبارک را با هم هستند. هشتادی ها، علی الخصوص بچه های یو تی پارتی (که البته 79ی هم بینشان تک و توک پیدا می شود) از همان اول حس حسادت من را بر می انگیختند فجیع!! به طرز عجیب و نا معلوم و حتی مشکوکی خوش گذشت.
3- جمعه برای دومین بار به کوهستان محترم درکه و پلنگ چال (اسمهای جالبی هستند) مشرف و همراه با عمو و عموزاده به صعود پرداختیم. این یکی هم خوش گذشت.

اما درس اخلاقی این است که:
دلا تا کی در این زندان فریب این و آن بینی؟! /// یکی زین چاه ظلمانی برون آ تا جهان بینی.

البته شاید ربط شعر خیلی نباشد، ولی به هر حال راههای زیادی وجود دارد که زندگی از روزمرگی در بیاید. و دلایل زیادی هم هست که انسان را مجاب کند که زندگی را از روزمرگی در بیاوراند.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 19:26  توسط mj  | 

خواهر؟!

فردا، در روز میلاد امام مجتبی (ع)، نزدیک ظهر، در مسجد جامع شهرک غرب، عزیزترین کس من، عزیزترین کس خود را خواهد یافت.
از صمیم قلب خوشبختیت را آرزومندم خواهر!
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 23:40  توسط mj  |